تبليغاتX
هیاهو
سلام

يه جورايي يادم رفته چطوري پست جديد ميذارن!

خيلي وقت بود نيومده بودم اينجا.كلي دلم براي دوستياي وبلاگي و شيطونيا و شلوغ پلوغياي اون اولا تنگ شده.خيلي دلم ميخواست يه انگيزه اي برا نوشتن پيدا ميكردم ولي ... .

موجودات عجيبي هستيم ما آدما!چقدر خودمون و هدفامون راحت تغيير ميكنن.چقدر دغدغه هاي كوچيك و بي اهميت داريم.چقدر بده كه بزرگ ميشيم!

حرف زياد دارم ولي دليلي براي گفتنش ندارم

بدجوري بي انگيزه شدم اين روزا.يه كم انگيزه خدمتتون هست؟؟!

+ نوشته شده در  یکشنبه 1388/06/15ساعت 1:39  توسط هیاهو | 

نامه ی سوم
بانو، بانوي بخشنده ي بي نياز من!

اين قناعت تو، عجب دل مرا مي شكند...
اين چيزي نخواستنت، و با هر چه كه هست ساختنت...
اين چشم و دست و زبان توقع نداشتنت، و به آن سوي پرچين ها نگاه نكردنت ...
كاش كاري مي فرمودي دشوار ناممكن، كه من به خاطر تو سهل ممكنش مي كردم...
كاش چيزي مي خواستي مطلقا ناياب، كه من به خاطر تو آن را به دنياي يافته ها مي آوردم...
كاش مي توانستم همچون خوب ترين دلقكان جهان، تو را سخت طولاني و عميق بخندانم...
كاش مي توانستم همچون مهربانترين مادران، رد اشك را از گونه هايت بزدايم...
كاش نامه يي بودم، حتي يك بار، با خوبترين اخبار...
كاش بالشي بودم، نرم، براي لحظه هاي سنگين خستگي هايت
كاش اي كاش كه اشاره يي داشتي، امري داشتي، امري داشتي، نيازي داشتي، روياي دور و درازي داشتي...
آه كه اين قناعت تو، اين قناعت تو دل مرا عجيب مي شكند...

+ نوشته شده در  شنبه 1388/04/13ساعت 13:36  توسط هیاهو | 
نميدونم چند نفر از شما كتاب "چهل نامه كوتاه به همسرم" نوشته مرحوم نادر ابراهيمي رو خوندين؟

من عاشق اين كتابم.به نظر من يه مرد بايد روح بزرگي داشته باشه تا بتونه به اين قشنگي همسرش رو ستايش كنه و با اون حرف بزنه.

بعضي از نامه هارو براتون ميذارم.خوندنش خالي از لطف نيست!

نامه ی اول
اي عزيز!

راست مي گويم.
من هرگز يك قدم جلوتر از آن جا كه هستم را نديده ام.
قلمم را ديده ام چنان كه گويي بخشي از دست راست من است؛ و كاغذ را.
من هرگز يك قدم جلوتر از آن جا كه هستم را نديده ام.
من اينجا «من» را ديده امكه اسير زندان بزرگ نوشتن بوده است، هميشه ي خدا، كه زندان را پذيرفته، باور كرده، اصل بودن پنداشته، به آن معتاد شده، و به تنها پنجره اش كه بسيار بالاست دل خوش كرده...
و آن پنجره، تويي اي عزيز!
آن پنجره، آن در، آن ميله ها، و جميع صداهايي كه از دوردست ها مي آيند تا لحظه يي، پروانه وش، بر بوته ذهن من بنشيند، تويي...
اين، مي دانم مدح مطلوبي نيست
اما عين حقيقت است كه تو مهربان ترين زندانبان تاريخي.
و آن قدر كه تو گرفتار زنداني خويشتني
اين زنداني، اسير تو نيست
كه اي كاش بود
در خدمت تو، مريد تو، بنده ي تو ...
و اين همه در بند نوشتن نبود
اما چه مي توان كرد؟
تو تيمار دار مردي هستي كه هرگز نتوانست از خويشتن بيرون بيايد
و اين، براي خوبترين و صبور ترين زن جهان نيز آسان نيست.
مي دانم.
اينك اين نامه ها
شايد باعث شود كه در هواي تو قدمي بزنم
در حضور تو زانو بزنم
سر در برابرت فرود آورم
و بگويم: هر چه هستي هماني كه مي بايست باشي، و بيش از آني، و بسيار بيش از آن. به لياقت تقسيم نكردند؛ والا سهم من، در اين ميان، با اين قلم، و محو نوشتن بودن، سهم بسيار نا چيزي بود: شايد بهترين قلم دنيا، اما نه بهترين همسر...



+ نوشته شده در  یکشنبه 1388/03/03ساعت 12:11  توسط هیاهو | 
من از اون دسته آدمام که معتقدن دعوای زن و شوهر یه بخش مهم و اساسی زندگیهبه شرط اینکه اصولی و عاقلانه باشه.حالا عاشقانه م نبود مهم نیست!!

من پیشنهاد میدم سعی کنین توی دعوا این چیزارو رعایت کنین:

  • دوره برده داری گذشته!

احتمالا شما به جای خطبه عقد خطبه برده داری خوندین؟؟نه؟!

پس دستور نده.به جای اون تصمیم نگیر.براش سخنرانی نکن.تحلیلش نکن.پاتم از کفش روانشناسا دربیار

ثانيه به ثانيه ميگه از نظر روانشناسي تو فلاني،تو بيساري!!

  • مظلوم نمایی ممنوع

آخي!آخي!طفل معصوم از روز اول داره تحمل ميكنه،همش ايثار،همش گذشت،همش بزرگواري...

حالا يه بار گفتي چشم!چرا كرده و نكرده تو مياري جلو چشم اين بنده خدا؟ها؟؟!!!!بگو ديگه!

  • بابا صمیمیت!

وایساده تو چشمای طرف نگاه میکنه میگه من مطمئنم تو داری اینطوری فکر میکنی!یعنی تو از سلولای مغز همسر مهربونت بهش نزدیکتری؟؟بابا صمیمیت

  • نه دیروز نه فردا!

درباره همین الان و همین دفعه دعوا کنین.تو همیشه همین کارو میکنی و تو هیچ وقت به من اهمیت نمیدی ممنوع.

  • بفرما بزن دیگه

لازم نیست همه همسایه ها بفهمن دارین دعوا می کنین!ضمنا صدای شما به اندازه کافی بلنده دیگه تست کردن لازم نداره

 

یه جورایی وبلاگ نویسی یادم رفته!خدا بخواد دوباره راه میفتم.ممنون میشم موضوع پیشنهاد بدین 

منبع:تبیان

+ نوشته شده در  سه شنبه 1388/02/15ساعت 18:5  توسط هیاهو | 
بچه كه زدن نداره!

خوب سرم شلوغه

همين روزا ميام

يه ظهور دوباره!!!!!!!

+ نوشته شده در  دوشنبه 1388/02/07ساعت 21:50  توسط هیاهو | 
دلم براي حس كردن خدا تنگ شده...

يكي يه راهي بهم نشون بده

گم شدم

نه!شايد دارم فرار ميكنم،درست در خلاف جريان آب!

خيلي غمگينم

و خيلي تنها.يه تنهايي آسموني...

+ نوشته شده در  شنبه 1387/12/17ساعت 21:35  توسط هیاهو | 

قصدم اصلا نقد فيلم نيست!مي خوام درباره يكي از دغدغه هاي اصلي زوجاي جوون بنويسم.دغدغه ای که در ماههای اولیه زندگی برای خیلیا پیش میاد.

 چرا عشق ما  هرروز کمرنگ تر میشود؟

  • یه کم همسرتونو تحویل بگیرین!

زندگي مشترك يعني عقايد مشترك،سرگرمي هاي مشترك،زيبايي هاي مشترك.نمي گم زن و مرد بايد مثل هم بشن يا مثل هم فكر كنند،ولي بايد درباره مسائل انعطاف پذير باشن.انتقاد و اهانت دائم فقط عشق شمارو رو به قبله ميكنه!

  • "خوب مطلق" هیچ وقت وجود نداره

خوب بیچاره معصوم که نیست!یه آدمه مثل تو.اونم اشتباه میکنه.این کمال گرایی بی مورد مثل آفتی میمونه که عشقو از ریشه نابود میکنه.

  • یادته میرفتی مدرسه؟؟!!

خداییش اگه کسی الفبا یادت نمیداد الان میتونستی راحت نوشته های منو بخونی؟نه خدا وکیلی میتونستی؟خوب عاشقی هم درس و مدرسه لازم داره.باید بدونی چطوری حرف بزنی؟چطوری عصبانی بشی؟چطوری دعوا کنی؟ یاد گرفتن "مهارتهای زندگی" برای تداوم عشق ضرورت داره.

  • وقتی جیک جیک مستونت بود...

اون موقع که نشستی پیش در و همسایه و رفیق و نارفیق حرف دلتو گفتی باید فکر اینجاشم میکردی.آخه عزیز من زندگی هرکس یه حریم خصوصی داره.تو و همسرت باید احساس امنیت داشته باشین نه اینکه ۲۴ساعته ۲۰۰جفت چشم و ۴۰۰جفت گوش توی زندگیتون باشه.

به نظر من به راحتی میشه این چیزارو توی زندگی رعایت کرد.اگه همسرت نمیتونه تو که میتونی!تو کار خودتو بکن که بعدا محکوم نشی

انشاالله زندگیتون پر شکر و کم نمک باشه

منبع:سایت همدردی

+ نوشته شده در  دوشنبه 1387/11/14ساعت 11:0  توسط هیاهو | 

یه عالمه سلام و احوال پرسی

بابا پارسال دوست امسال آشنا!!کجاییم ما؟؟؟!!!!

به جان مختش سرم شلوغ بود

آخه میدونین چیه؟؟!!!

مشکلات زندگی متاهلی فرصت برام نذاشتهبله دیگه

به جان همون مختش دیگه تکرار نمیشه!نه تاخیرِ نه تاهل

ضمنا از این به بعد ما وبلاگو باهم آپ میکنیم.یعنی من و همسر مهربونمکفو برین تو کارش

سر فرصت از خجالت همه در می یام.

فعلا بای

+ نوشته شده در  یکشنبه 1387/11/06ساعت 22:12  توسط هیاهو | 


اين روزها تنها بهانه ام براي زندگيست
...

راز عشق در این است که
 در سکوت دست یکدیگر را بگیرید .
کم کم یاد می گیرید که بدون کلام رابطه برقرار کنید


راز عشق در این است که
 حقیقت اصلی عشق ، یعنی تفکر را از یاد نبری .
آیا یک رابطه دراز مدت ، مهم تر از اختلافات
کوچک و زود گذر نیست ؟


راز عشق در این است که
 هر روز کاری کنی که شریک زندگی ات را
خوشحال کند ،
کاری مثل دادن هدیه ای کوچک ،تحسین ،
 لبخندی از روی محبت .
نگذار که جویبار محبت از کمی باران ، بخشکد.


راز عشق در این است که
 رابطه تان را مانند یک باغ ، با محبت تزئین کنید .
بذر علاقه ها و عقیده های تازه را
 بکار که زیبایی بروید .
ضمنا فراموش نکن که باغ را باید هرس کرد ، مبادا
 غنچه های گل پوشیده از علف های هرز عادت شود .
برای اینکه عشق همواره با طراوت بماند باید به آن
 مثل هنر خلاقانه نگاه کرد .
+ نوشته شده در  چهارشنبه 1387/08/01ساعت 11:42  توسط هیاهو | 

سلاااااااااااااااااااااااااام

نمی تونین باور کنین چقدر دلم براتون تنگ شده بوداین "هیاهو" هم اساسی شده یه بخشی از زندگیم

از همه دوستای خوبم که خصوصی و عمومی اظهار لطف کردن ممنونمجدا شرمنده م کردین

این جمله های خیلی خیلی قشنگ رو یه آدم خیلی خیلی دوست داشتنی برام فرستاده،دلم نیومد شما از خوندنش محروم بشین.فعلا چندتاشو براتون میذارم تا بعد برسیم به بقیه ش!

  • راز عشق در تواضع است.

این صفت به هیچ وجه نشانه تظاهر نیست،بلکه نشان دهنده احساس و تفکری قوی ست،

میان دو نفری که یکدیگر را دوست دارند.

تواضع مانند جویبار آرامی ست که چشمه محبت آنها را تازه و با طراوت نگه میدارد.

  • راز عشق در احترام متقابل است.

احساسات متغیرند ولی احترام دو نفر ثابت می ماند.

اگر عقاید شریک زندگی ات با تو متفاوت است،

با احترام به نظریاتش گوش کن.احترام باعث می شود که او بتواند خودش باشد.

  • راز عشق در این است که به یکدیگر سخت نگیرید.

عشقی که آزادانه هدیه نشود اسارت است.

عاشق باشید

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1387/06/27ساعت 0:48  توسط هیاهو | 
سلام

من دارم میرم سفر.نمیدونم چقدر طول میکشه ولی امیدوارم خیلی کوتاه باشه.

وقتی برگشتم به همتون سر میزنم

یا علی

+ نوشته شده در  جمعه 1387/05/18ساعت 15:25  توسط هیاهو | 

بمون ولي به خاطر غرور خسته ام برو

برو ولي به خاطر دل شكسته ام بمون

به موندن تو عاشقم به رفتن تو مبتلا

شكسته ام ولي برو ، بريده ام ولي بيا

چه گيج حرف مي زنم ، چه ساده درد مي كشم

اسير قهر و آشتي ميون آب و آتشم

چه عاشقانه زيستم چه بي صدا گريستم

چه ساده با تو هستم و چه ساده بي تو نيستم

تو را نفس كشيدم و به گريه با تو ساختم

چه دير عاشقت شدم چه ديرتر شناختم

تو با مني و بي توأم ببين چه گريه آوره

سكوت کن سکوت کن سكوت حرف آخره

ببين چه سرد و بي صدا ببين چه صاف و ساده ام

گلي كه دوست داشتم به دست باد داده ام

بمون كه بي تو زندگي تقاص اشتباهمه

عذاب دوست داشتن تلافي گناهمه

عبدالجبار کاکایی

+ نوشته شده در  سه شنبه 1387/05/01ساعت 12:31  توسط هیاهو | 

سلامعیدتون یه عالمه مبارک

گفتم به بهونه این عید خیلی خیلی بزرگ و روز پدر یه پست پدرانه بذارم.اشکالی که نداره؟

به نظر شما یه پدر خوب و ایده آل از نظر تربیتی باید چه ویژگیهایی داشته باشه؟بر اساس آخرین تحقیقات انجام شده،ویژگیهای زیر اساسی ترین نیازهای تربیتی برای کودک هستند،یعنی یه چیزی تو مایه های اکسیژن برای تنفس روانی

  • قدرت: یه بابای خوب و محترم باید مرجع قدرت خونه باشه.البته گفته باشم قدرت به معنای زورگویی نیست.منظورم اینه که باید علاوه بر مهربون بودن بتونه فرمان هدایت خانواده رو در دست بگیره و علاوه بر این قوانین زندگی اجتماعی رو به فرزند قند عسلش منتقل کنهخلاصه اینکه یه فرمانروای مهربون باشه.
  • همکلامی:آهای بابای نازنین با شمام!اصلا حواستون هست چند ماهه درست و حسابی به حرفای کوچولوتون گوش ندادین؟آخه میدونین چیه؟؟اون نیاز داره تا شما باهاش حرف بزنین،به نظراتش گوش بدین و برای ایده هاش ارزش قائل بشین.به هرحال تا چند سال دیگه اونم قراره پدر یا مادر بشهو باید بلد باشه با بچه ش ارتباط برقرار کنه.تازه یه چیز دیگه!شما با این همکلامی،بهش امنیت میدی و پشتوانه محکمی براش میشی
  • الگو بودن:ببینم نکنه شما از اون باباهایی هستین که تکلیفشون با بقیه معلوم نیستآره؟اصلا به این موضوع فکر کردین که فرزند عزیزتون قراره زندگی کردنو از شما یاد بگیره؟آخه بابایی که بعضی وقتا مهربونه و بعضی وقتا بداخلاق،چطوری میتونه الگوی خوبی برای بچه ش باشه؟یه بابای خوب باید "ثبات اخلاقی" داشته باشه تا الگوی خوبی باشه.
  • سلامت روانی:خوب اینم که تکلیفش معلومه!بچه داری که شوخی نیست!تازه خیلی از اختلالات روانی مثل افسردگی از طریق پدر به فرزند منتقل می شن و برا همین باید حسابی حواستون جمع باشه و مواظب سلامتی تون باشین.

یه وقت فکر نکنین با همین چندتا نشونه پدر خوبی میشینااووووووووووووه!!!!کلی ریزه کاری داره.الکی که نیستاینا فقط چندتا مثال بود.

از اینجا دست همه باباهای روی زمینو می بوسم،مخصوصا بابای مهربون خودم که حسابی دلم براش تنگ شده

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1387/04/26ساعت 12:3  توسط هیاهو | 

تا حالا شده بشنوین یه زن و مرد در طول زندگی مشترک هیچ اختلاف نظری باهم نداشته باشن؟؟

البته غیر ممکن نیست!اگه سن اونا زیر ۱۰ سال باشه یا بهره هوشی زیر ۹۰ داشته باشن(یعنی عقب افتاده ذهنی باشن) انتظاری غیر از این نداریم! ولی خوب این شرایط نسبتا استثناست

حالا واقعا اختلاف نظرهاست که زندگی رو به سمت نابودی می بره؟یعنی همیشه "درگیری" یعنی "زوال عشق"؟؟؟من از همین جا و با بلندترین صدای ممکن به همه دنیا اعلام میکنم:"نههههههههههههه"باور نمی کنین؟؟؟خوب خوندن بقیه ش ضرری نداره

"خانوم خونه از صبح با کلی ذوق و شوق غذاهای مختلف درست کرده و خونه رو شاداب کرده تا در کنار نیمه گمشده وجودش اولین سالگرد ازدواجشونو جشن بگیرن.دم دمای غروب آقای محترم یه اس ام اس میزنن به همسرشون که ما با رفقا رفتیم استخر،تو تنها شام بخور"

نظرتون چیه؟؟؟؟یه زوج خوشبخت در این شرایط چه برخوردی باید داشته باشن؟

در نگاه یه همسر عاشق،اشتباه زوج خطاکار چند تا ویژگی داره:

  1. این رفتار وابسته به شرایطه:حتما فشار کاری زیادی داشته و عصبی بوده.نمی خواسته با دلخوری بیاد خونه و جشن کوچیکمونو خراب کنه.
  2. همیشگی نیست:اون برای اولین ماه گرد ازدواجمون پیام تبریک فرستاد،تولدم رو هم فراموش نکرده بود.رفتار امروزش یه اتفاق نادر بود.
  3. این رفتار در زمینه های دیگر رابطه وجود نداره:به جاش همیشه جلوی دیگران ازم تعریف میکنه،برای هر کار کوچکی ازم تشکر میکنه،از سر کار بهم زنگ میزنه و... .خوب این کارش استثنا بود.

حالا فکرشو بکنید اگه این خانوم  همه چیزو برعکس تفسیر کنه چه اتفاقی می افته؟اگه با خودش فکر کنه "اون همیشه همین طوریه،هیچ وقت برای من ارزش قائل نیست،هیچ کاری رو درست انجام نمیده و...".واقعا فکر کنین چه فاجعه ای رخ می داد .حالا بیاین حساب کنین هر هفته حداقل ۱ اختلاف نظر پیش بیاد و هربار همه چیز منفی تفسیر بشه،میشه ۴بار در ماه،۴۸ بار در سال و... قدرتمندترین سپاه روی زمین هم نمی تونه ازپس ۴۸ جنگ در طول سال بر بیاد!

این اختلاف ها نیستند که عشق را به نابودی می کشند،بزرگترین دشمن عشق "نگرش های منفی" ما به اختلاف هاست. 

منبع:مجله موفقیت

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1387/04/19ساعت 12:30  توسط هیاهو | 

سلامگفتم یه کم از تریپ درد و مرض بیام بیرون و حرفای عینی تر بزنم،چیزایی که دغدغه همه آدماست.یکی از بزرگترین مشکلات زن و شوهرها بعد ازدواج اینه که خیلی زود برای هم عادی میشن و تا به خودشون میان می بینن هیچ خبری از عشق و عاشقی های روز اول نیستبعدشم حس سکته بهشون دست میده و فکر میکنن این فرد حتما نیمه گمشده وجودشون نبودهحالا اینا جزو آدمای باهوشن!بعضیا که فقط می فهمن رابطه شون "یه جوری" شدهجهت اطلاع این گروه از دوستان باید عرض کنم ویژگی روابطی که دارن به سمت روزمرگی پیش میرن از این قراره:

  • زن و مرد فقط از زمانهایی که در جمع دوستان یا خونواده شون هستن لذت میبرن و اوقات تنهایی بین اونا "بدون کیفیت "میشه.
  • برای اونها اولویت یعنی "هرچیزی به جز طرف مقابل"!!وسایل منزل،غذا،کار یا فلان بازیگر سینما تنها موضوع قابل اهمیت در خونه ست.یک نفر فقط درباره خودش حرف میزنه و طرف مقابل کاملا ناآگاهانه به خودکشی روانی دست میزنه
  • روابط و حرفای عاشقانه رسما تعطیل میشهو یا در حد نیازهای جسمی باقی می مونه.
  • احترام بی احترامهرچی هست توهین و تمسخره.

حالا واکسن و داروی عادی شدن چیه؟؟؟مهم ترین اصل اینه که "کیفیت" وارد رابطه دو طرف بشه.مهم نیست "کی؟؟" مهم اینه که باهم و به خاطر هم حرف بزنین و به احساسات هم بها بدین.اینم چندتا راه حل که بدونین از کجا شروع کنین:

  • علایق مشترک:باید دنبال چیزی باشین که برای هردوتون جذاب و دوست داشتنیه،چیزی که برای مدتی (هرچند کوتاه) شمارو "برای هم" نگه داره.بچه ها یا اعضای فامیل اصلا گزینه های مناسبی نیستن.شاید پیاده روی یا یک پیک نیک چند ساعته برای شروع بد نباشه.
  • ارتباط و همدلی:شاید بد نباشه درباره فیلمی که دیروز تاثیر زیادی روی همسرتون گذاشته حرف بزنین.اینطوری کمی بیشتر به عواطف درونی هم نزدیک می شین و درک این عواطف براتون راحت تر میشه.
  • قدر شناسی: چه اشکالی داره به خاطر لبخندی که همسرت بهت زده ازش تشکر کنی؟؟یا به خاطر اینکه همیشه سعی میکنه زیبا و آراسته باشه؟این اصلا بدیهی نیست که همسرت آدم خوش اخلاقیه.این یک موهبت زیباست و تو باید قدردان این زیبایی باشی

اینم حرف آخر!قفل و زنجير باعث ثبات يك رابطه نمي شود ، بلكه نخ هاي نازك و صدها نخ نامرئي هستند كه در دراز مدت ماندگاری رابطه را تضمین می کنند.

منبع:سایت روانشناسی به زبان ساده برای همه

+ نوشته شده در  جمعه 1387/04/07ساعت 13:0  توسط هیاهو | 

آذر عزیز ازم خواسته بود درباره نوجوونی بنویسم.اینم اطاعت امر

حتما هزاربار شنیدین که نوجوونی یک دوره مهم و حیاتی در زندگی هر آدمیه.من توی این پست یه سری از ویژگیهای روحی و عاطفی نوجوونی رو براتون مینویسم.

  • بی ثباتی عاطفی: طرف ۴۰۰تا دوست و رفیق داره ها،ولی الان حال میکنه تنها باشه!اشکالی داره؟؟؟در بیشتر مواقع تکلیف نوجوون با خودش روشن نیست!مثلا گاهی احساساتیهو گاهی خشن ،یه روز به همه مسایل حساسیت نشون میده،یه روزم کلا میزنه به رگ بی خیالی"استانلی هال" که پدر روانشناسی بلوغ به حساب میاد،به این دوران میگه "دوره طوفان و فشار".
  • افراط در احساسات:زودانگیخت و سریع التاثر بودن هم از مهمترین مشخصه های نوجوونیه.واکنش های سریع و پر هیجان به محرک های محیطی ودوستیهای افراطی نوجوونا با اطرافیان این ویژگی رو تایید می کنن.
  • احساسات نامطبوع:ناامیدی،احساس اندوه و در خودفرورفتگی از اون علایمیه که حسابی رو اعصاب دور و بریای نوجوون پیاده روی میکنهالبته اینها هیچ کدومش بد نیست.این احساسات به ظاهر نامناسب باعث میشه افراد در دوران نوجوونی بیشتر وقتشونو در تنهایی بگذرونن و به زندگیشون "فکر" کنن.این تفکر و خوداندیشی فرصت خوبی برای هویت یابی در نوجوونیه.
  • تخیل گرایی:"مامان،شما ۱۰ سال دیگه میای لندن به منو خونواده م سر بزنی که تنها نباشیم؟" تخیلات نوجوونی راهی برای فرارموقت از مشکلات و نا ارومی های محیطه.این افکار در حد عادی میتونن باعث پیشرفت نیروی فکر بشن ولی اگه از جریان عادی خارج بشه به نوعی بیماری تبدیل میشه.این حالت افراطی که نوعی "دروغ پردازی افسانه ای"به حساب میاد در دخترها بیشتره.(عدم همخوانی بین تخیلات و واقعیت ،یکی از دلایل عواطف نامطبوعه که در بالا توضیح دادم)

خوب!برای این بار کافیه.اگه سوالی بود در خدمتم

منبع:کتاب دنیای نوجوان/دکتر محمدرضا شرفی/انتشارات منادی تربیت

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1387/03/29ساعت 14:24  توسط هیاهو | 

هر تولد آغاز یک دو راهی ست...

یک سال پیش "هیاهو" با این جمله متولد شد،همین.

+ نوشته شده در  یکشنبه 1387/03/19ساعت 19:16  توسط هیاهو | 

دیدین مد شده تا بچه از جاش تکون می خوره همه می پرن به مامانش که:"وااااا!!!!!چقدر بچه تون "بیش فعاله"؟؟؟!!!

اختلال نقص توجه/بیش فعالی یا همون ADHD از رایج ترین اختلالات بین بچه هاست که علائم بارز اون عبارتند از:

  1. hyperactivity (بیش فعالی) :همه بچه های عادی تا سن حدود ۷ سالگی،محیط اطرافشونو با بازی،کنجکاوی و فعالیت میشناسن.حالا بعضی وقتا شرایطی پیش میاد که این فعالیت ها از حد عادی خارج میشه و در زندگی عادی بچه و اطرافیانش اختلال ایجاد میکنه.این نشانه از زمان نوزادی قابل تشخیصه.حتی خیلی از این بچه ها در دوران جنینی هم بیش از حد حرکت می کنن و کلی لگد پرانی اضافه می فرمایند.
  2. attention deficit (نقص توجه) :به زبان ساده یعنی بچه کلا در جریان نیست!نمیتونه تمرکز کنه،هیچ تکلیفی رو به پایان نمیرسونه،بیشتر از چند دقیقه نمیتونه در چهارچوب قانونی خاصی قرار بگیره،با هر محرکی که توی محیط باشه حواسش پرت میشه و... .مثلا فرض کنین معلم داره دیکته میگه:"بابا آب داد".و بچه به جای نوشتن به این فکر میفته که :"وااااای !!!اگه این هفته بریم پارک حتما کلی با بابا آب بازی میکنیم".راستی گفتم دیکته!پس اینم بگم که بچه های این گروه معمولا در نوشتن دیکته بی دقتی میکنن و کلا هرچی نقطه و سرکج تو زبان فارسیه میفرستن مرخصی
  3. impulsivity (تکانشی بودن) :بچه بدون فکر و ناگهانی رفتار میکنه،به عواقب کارش فکر نمیکنه و رفتارهای خطرناک انجام میده.مثلا کافیه کلاس خونواده یه کم بالا باشه و طبقه ۳۰ یه برج رو برای زندگی انتخاب کرده باشن،اونوقت این بچه محترم حس spider man بودن بهش دست میده و...

یه بچه ADHD ممکنه علائم۲ ،۱ و۳ یا همه علائم رو داشته باشه که البته حالت دوم نادره.علامت اول (بیش فعالی) تا سن ۱۲ سالگی بهبود پیدا میکنه ولی دوتای دیگه در طول زمان تغییری نمی کنن و در بزرگسالی خیلی مشکل ساز میشن.یک بزرگسال impulsive دائم شغل عوض میکنه و از دست همسرش زود خسته میشه.

و اما داستان شیرین سبب شناسی!!!طبق معمول ژنتیک که خیلی مهمه،در۷۰ درصد موارد ابتلا سابقه خانوادگی مشاهده میشه. صدمات مغزی در دوران جنینی (مثل عفونت ناشی از سرماخوردگی) هم میتونه در بروز علایم موثر باشه. بعضیام میگن شرایط نامناسب خانوادگی و اجتماعی میتونه باعث ایجاد بیماری بشه.خلاصه اینکه هنوز دقیق معلوم نیست

برای درمانش هم از داروهایی مثل "ریتالین" استفاده میکنن.

منبع:کتاب خلاصه روانپزشکی/ کاپلان و سادوک

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1387/03/09ساعت 12:9  توسط هیاهو | 
حس میکنی "حسرت" عین علف هرز ریشه گرفته تو لحظه هات...

هرجا میری انگار آدما مامور شدن "نبودن ها و نداشتن ها"رو یادت بیارن.ذهنت پر میشه از حس نبودنش،لحظه هاتم همینطور.

هرچی تو این "کویر" لعنتی دلت پرسه میزنی چیزی پیدا نمیکنی.هیچی،هیچی،هیچی... .آخ که چقدر پوچه این کلمه لعنتیهیچی نیست ولی همه جا هست.

میگردی و میبینی "هیچی" جز اشک نداری.دستاتو باز میکنی تا با همه وجود سیل"اشکتو" بغل کنی اما... حتی اونم نمی خواد باهات باشه.گاهی چقدر حس "نبودن" ریشه میگیره تو لحظه هام،گاهی چقدر "نمیتونم" به نبودن فکر نکنم.

چقدر بدم میاد از این "حرف"های مزخرف که فرار میکنن برای "نگفتن"...

چقدر بدم میاد از این"نبودن"های "همیشگی" که به جرم"گاهی" بودن اسیرشون شدم...

چقدر بدم میاد از این "گاهی" بودن ها که کاش "همیشه" نبودن بود...

چقدر بدم میاد از این "سه نقطه ها"یی که انگار مامور "نگفتن" شدن روی زمین...

...

...

...

+ نوشته شده در  یکشنبه 1387/02/29ساعت 22:59  توسط هیاهو | 

"هرچی فکر میکنم نمیتونم بفهمم خوشحالم یا ناراحت؟"

"خیلی دوسش دارم اما نمیتونم بهش بگم،آخه این حرفا که گفتنی نیست"

"دلم می خواد بگم اما نمیشه"...

اینا حرفای همیشگی افرادیه که الکسی تایمی(alexithymia) دارن.به زبون ساده تر یعنی قادر به بیان احساساتشون نیستن.این افراد به طور معمول از سطح هوشی بالایی برخوردارن و تا زمانی که پای احساس وسط نیاد،مشکلی در ارتباطات اجتماعیشون ندارن.این طور که مشخصه بین الکسی تایمی و هوش عاطفی ارتباط معکوس وجود داره.به عبارت دیگه این افراد نمی تونن عواطف خودشونو بشناسن و درباره ش حرف بزنن.مساله مهم اینه که فرد مبتلا به الکسی تایمی،آدم بی احساسی نیست.اون عاشق میشه،دل می بنده،گریه میکنه و ... .ولی در برابر واکنش های عاطفی دیگران سردرگم میشه و نمیدونه چه برخوردی داشته باشه.

علتشم که حتما خودتون میدونین!!!!!!!یا وراثت یا محیطممکنه ریشه زیستی داشته باشه ولی ظاهرا تاثیرات محیط خانوادگی و اجتماعی خیلی بیشتره.تحقیقات نشون میده کودکانی که در خانواده های نابسامان متولد میشن بیشتر در معرض ابتلا به این بیماری قرار دارن.

فردی که الکسی تایمی داره،خیلی کسل و بی حوصله ست،واکنشهای دفاعی شدید از خودش نشون میده،مضطرب و افسرده ست و ممکنه به اختلالات خواب یا خوردن مثل بی اشتهایی عصبی یا پرخوری عصبی مبتلا بشه.

خوشبختانه الکسی تایمی از اون دسته اختلالاتیه که قابل درمانهفرد با کمک مشاور یا روان درمانگر میتونه احساسات خودشو بشناسه و  لغاتی رو که برای بیان احساساتش به اونا نیاز داره یاد بگیره.در شرایط معمولی مصرف دارو توصیه نمیشه.

منبع:همشهری

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1387/02/11ساعت 23:45  توسط هیاهو | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ

نوشته های پیشین
شهریور 1388
تیر 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
آبان 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
پیوندها
فعلا بي قرار!
اخترک ثاقب
مختش
..:: كيشميش طلا ::..
آدمستان
بنده عشق
چاپ دستی(همایون موسوی)
قلب سنگی
حوض فيروزه
ترنم انتظار
فريادهاي من
كيسه سرخ ازدواج
يه گوشه دنيا
عشق و زندگي
غمكده
پرتقالي توپول
متولد ماه مهر
پيامبر ديوانه
تنها ترين پرسپوليسي
از حیرت تا حکمت
بيد مجنون
مهر و ماه (ويژه زوج هاي جوان)
همایش وبلاگ نویسی منتظر
روان يار
كودكانه
اهداء عضو
HIV
ناگفته های امیرحسین
مانا
حرفهای بیگانه
بشولش!
مشکي روشن
شيريني پزي
روان شناسي براي همه
سيري در روانشناسي
مشاوران
جامعه شناسي
سلام مشاور
مشاوره ازدواج
روانشناسان
روانشناسي
پژوهشهاي روانشناختي
روان شناسی عملی
روانشناسي عمومي(رامين)
مشاوره خانواده
روانشناسي به زبان ساده
پرند
هزارتو
روانشناسی و مشاوره
کانون گرم خانواده
همدردي(روانشناسي)
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM